بی کرانه زندگی

در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم می کند ...



پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


خدای عزیزم امیدوارم تو مثل من همیشه در حال شمردن نباشی. از ته دلم آرزو می کنم نشمرده باشی چند روزه باهات حرف نزدم. دعا می کنم فراموش کرده باشی که چه قدر فراموش کارم.

عزیز من، این خدای کوچیک رو ببخش.


نوشته شده در جمعه 14 اسفند ماه سال 1388ساعت 10:42 AM توسط انسان در جست و جوی معنا| 0 نظر|


گلدون تکون تکون خورم از دستش افتاده

دیگه تکون نمی خوره


نوشته شده در چهارشنبه 12 اسفند ماه سال 1388ساعت 10:27 AM توسط انسان در جست و جوی معنا| 2 نظر|


دوشنبه

فردا قراره بیاد دیدنم.

نمی دونم چرا مدام می گه به خاطر تو میام.

یعنی خودش دلش تنگ نمی شه؟


یک گلدون گرفتم. از اونایی که ما دوتا بهش می گیم گلدون تکون تکون خور .

می خواهیم بذاریم جلومون و این قدر نگاش کنیم که گیج بشیم و خوابمون ببره.

ما می خواهیم توی خونه کوچیکمون یه شومینه داشته باشیم .

ما  کلی نقشه های قشنگ داریم ، "برای روزهایی که میاد"


اما برای "امروز" من ...

خدای من، من از غم می میرم و این آینده رو نمی بینم ...



نوشته شده در دوشنبه 3 اسفند ماه سال 1388ساعت 10:30 AM توسط انسان در جست و جوی معنا| 0 نظر|

 

 به جیمیل میام. چراغ قرمزش روشن است. بیزی! مشغول حرف زدن، من پنهان می شوم، خاکستری، مشغول راز و نیاز با خدایم.

از نوشتن برای تو زیر نور خوشم نمی آید. خدای عزیزم، انگار فقط شب ها را برای نوشتن آفریده ای.

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن ماه سال 1388ساعت 10:36 AM توسط انسان در جست و جوی معنا| 1 نظر|

 

به نام خدا 

یک سلام سر ظهری 

خدای من، این بار سومی ست که از او می خواهم و نمی تونه برام انجام بده . خدای من، نباید کاری که از عهده اش بر نمی اومد رو می خواستم. اما تو که می تونی ... عزیزم ، اگه اون نمی تونه تو به من رحم کن. به ما رحم کن .. 

 

عزیز من، چند بار بخواهم ، به اندازه تمام شب های قدری که بیدار بودم ؟ به اندازه تمام نمازهای نیمه شبم ؟ یا به اندازه تمام ناتوانی ام ؟ 

 

نوشته شده در یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388ساعت 12:53 PM توسط انسان در جست و جوی معنا| 2 نظر|


یه سلام نصفه شبی برای خدای مهربونی که خوابش نمی گیره

یک ایمیل ازش یادم اومد. یه ایمیل قدیمی . " امروز هیچ کار نکردم، تمام فایل ها و فولدرهای قدیمی رو گشتم، این روز ها خیلی خوبن، ولی بعضی وقتها یه کمی سخت می گذره" . راست نمی گفت. اون روزها اصلا خوب نبود. بیشتر وقت ها خیلی سخت می گذشت.

***

از اون شب هاست که دلم می خواد تا صبح، برای تنهایی خدا لا تاخذه سنه و لا نوم بخونم. 

***

دلم یه دونه از اون گلهایی رو می خواد که زیر نور آروم آروم تاب می خورن. دلم می خواد این قدر نگاهش کنم تا خوابم بگیره. این قدر گیج بشم که یادم بره چرا بهش اجازه دادم وارد زندگیم بشه، که یادم بره چرا این خستگی از تنم در نمی ره، که یادم بره چرا دستهام به دستهای خدا اعتماد نمی کنه و دلم آروم نمی گیره .

ولی فقط یک گل؟ مگه می تونه ای خدا؟

***

عزیزم، میشود با یادت به من آرامش بدهی؟


نوشته شده در جمعه 25 دی ماه سال 1388ساعت 01:17 AM توسط انسان در جست و جوی معنا| 2 نظر|

 

برای خدای پنج شنبه های من 

یک دعای کمیل دیگه . باد شدیدی میاد . توی سایتم . اللهم انی اسألک ... یک عمر اسألک 

 اسألک به رحمتت که همه چیز رو فرا گرفته، اسألک به قدرتت که همه جا جاریه ... اسألک ...  

به خاطر اینکه درخواست از تو زیباست . فقط به خاطر همین 

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388ساعت 8:38 PM توسط انسان در جست و جوی معنا| 2 نظر|

  

خدای عزیز من 

چراغ جیمیل و یاهو رو برای تو روشن کردم . می شه کمی با هم حرف بزنیم؟ 

 

نوشته شده در چهارشنبه 16 دی ماه سال 1388ساعت 7:40 PM توسط انسان در جست و جوی معنا| 2 نظر|


چنان ساقی به ساغر باده را مستانه می ریزد

که گویی خون دل از شیشه در پیمانه می ریزد


ساقی ،

سایت ،

زیر زمین خوابگاه ،

گیگا پدیا و مقاله هایی که دانلود نمی شوند


از همان شب های عجیب و تکراری


نوشته شده در دوشنبه 7 دی ماه سال 1388ساعت 11:06 PM توسط انسان در جست و جوی معنا| 0 نظر|



زان یار دلنوازم، شکریست با شکایت
گر نکته‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدوم بی‌عنایت

رندان تشنه‌لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گمگشته راه مقصود
از گوشه‌ای برون آ، ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار ازین بیابان، وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت، صورت کجا توان بست
کش صدهزار منزل بیش است در بدایت

هرچند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد گر خود به‌سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت



نوشته شده در شنبه 5 دی ماه سال 1388ساعت 10:28 PM توسط انسان در جست و جوی معنا| 2 نظر|

<< 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 >>
Design By : Goddess