بی کرانه زندگی
در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم می کند ...
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
راستی ....
عیدم مبارک
این قدر فکرش ذهنم رو اشغال کرده بود که یادم رفت عید شده
چهار روز هم از فروردین گذشت
خب ...
خب تولد امام حسن عسکری مبارک
سلام
سلام به خودم که برای نماز صبح بیدار نشدم
فکر کنم فقط می خواد دل من رو خوش کنه
مامانش شماره رو داره ولی هنوز تماس نگرفته
دیگه دوستش ندارم
چهارشنبه سوری
توی تموم دانشگاه دوربین کار گذاشتن که هر کی رفت توی محوطه منفجرش کنن
مراسم آش امسال هم حذف شده
دارن اذان می گن، آب هنوز قطعه، من وضو ندارم
تنها کاری که میشه کرد اینه که از این دلستر انبه بدمزه بخورم تا تلفن اتاقه زنگ بخوره
یادمه توی کتابهای روانشناسی خواهرم در باره این بیماری خونده بودم
دارم فکر می کنم اگه نوشته های یواشکی من رو بخونه چی می گه
احتمالا بیماری سالاد کلمات رو هم به بقیه بیماری های خواهر گلش اضافه می کنه
تو آزمون دکترای مدرس ثبت نام کردم
تو میگی قبول میشم؟
سه تا درس بیشتر نداره
من اما مقاله کم دارم
اگه این همه با فکرهام درگیر نبودم می تونستم
کنترل فکر چه قدر سخته
می ترسم آخرش دیوونه بشم
گرچه مهدیه می گه تو همین حالا دیوونه ای
به دوستش حسین حسودی ام شد
کلی کتاب شعر داره و من هنوز با خودم درگیری دارم
خب حسین هشت سال بزرگتره
تا هشت سال دیگه کلی کار می شه کرد
من تا اون موقع یک همسر مهربان دارم، دکترامو گرفتم، یه کار مناسب دارم، و یه خونه مشترک که لیا و علی دور و برمون می دون و سر و صدا می کنن. به من چه، باباشون ساکتشون کنه
ولی ان الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
چند بار تصمیم گرفتم عوش بشم و نشد
شاید به خاطر اینکه می خوام یه شبه عوض بشم
نباید زیاد سخت باشه
یه ذره فکره که باید جلوشو گرفت
این روزها چه قدر سخت می گذره، انگار اصلا دلش نمی خواد بگذره، ولی من می دونم این روزها هم تموم میشن، مثل اون شبی که کنکور داشتم و فکر میکردم هیچ وقت صبح نمی شه، مثل شبهایی که منتظر او هستم و تا شیش صبح که اون برسه یک قرن طول میکشه. یادمه همه این شبها صبح شد و همه این شبهای سخت صبح قشنگتری داشت.
دلم براش تنگ شده، دلم میخواد الان پیش هم باشیم،
دیشب چت می کردیم، چایی رو ریخت روی کیبورد، نابودش کرد، از کارهاش خنده ام میگیره.
کاش حواسم بیشتر جمع میشد.
این ارتباط نگرانم می کنه
خدای من این بهار کی میرسه؟
شب شده
کلی منتظر موندم تا همه برن
حالا نوبت منه که بیام دانشکده و بشینم توی این اتاقه شاید کمی آروم بگیرم
دارم فکر میکنم چیزی بدمزه تر از دلستر انبه هم توی این دنیا وجود داره یا نه
پس از تو نمونم ، برای خدا تو مرگ دلم را ببین و برو
توی اتاق استادم هستم
ساعت ده شب
منم و نامجوی دیوانه که مدام داره یادم میاره که
در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا
چه قدر این اتاقه کوچیکه
بهار که بیاید
تو آن اتفاق بزرگ دلم باش
که در جهان می افتی!
ای سـاربان، ای کـاروان، لیلای من کـجا می بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
در بسـتن پیمان ما، تنها گواه مـا شد خــدا
تا این جهان بر پا بود، این عشق ما بماند به جا
ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
تمامی دینم به دنیای فانی، شراره ی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری خوشا قطره اشکی، به سوزه عشقی خوشا زندگانی
همیشه خــدایا محبت دلــها، به دلـها بماند بسان دل مـا
که لیلی و مجـنون فسانه شود، حکــایت مـا جـاودانه شود
تو اکنون ز عشقم گریزانی،
غمم را ز چشمم نمی خوانی،
از این غم چه حالم نمی دانی،
پس از تـو نمونم برای خـدا، تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه ی غم، گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش، ز خشم طبیعت شکسته
ای سـاربان، ای کـاروان، لیلای من کـجا می بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
می دونستم چند وقته دارن با هم دعوا می کنن. کاملا اتفاقی فهمیدم، داستان علی و مرجان از دو سال پیش شروع شده، مرجان فکر می کرد با هم ازدواج می کنن ولی علی بهش گفت "توی این سالها این تو بودی که دنبال من راه می آمدی"، انگار همه چیز یک طرفه بوده، کاش مرجان این قدر بهش اصرار نمی کرد، نمی دونم، فکر می کنم ارزش نداشت. به هر حال ظاهرا الان همه چیز تموم شده. اما فقط در ظاهر ...
| Design By : Goddess |
